غزلیات  [صفحه 2]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
بادا مبارک در جهان سور و عروسی​های ما
دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
آه که آن صدر سرا می​ندهد بار مرا
طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را
شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا
در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
با تو حیات و زندگی بی​تو فنا و مردنا
ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا
گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت​ها
عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
تو از خواری همی​نالی نمی​بینی عنایت​ها
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  108  پسین

  Home   Browse   Search pattern   Search