1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
| آه از این زشتان که مه رو مینمایند از نقابچنگ دجال از درون و رنگ ابدال از برونعاشق چادر مباش و خر مران در آب و گلچون به سگ نان افکنی سگ بو کند آنگه خورددر هر آن مردار بینی رنگکی گویی که جانتو سوال و حاجتی دلبر جواب هر سوالاز خطابش هست گشتی چون شراب از سعی آباو ز نازش سر کشیده همچو آتش در فروغگر خزان غارتی مر باغ را بیبرگ کردبرگها چون نامهها بر وی نبشته خط سبز | | از درون سو کاه تاب و از برون سو ماهتابدام دزدان در ضمیر و رمز شاهان در خطابتا نمانی ز آب و گل مانند خر اندر خلابسگ نهای شیری چه باشد بهر نان چندین شتابجان کجا رنگ از کجا جان را بجو جان را بیابچون جواب آید فنا گردد سوال اندر جوابوز شرابش نیست گشتی همچو آب اندر شرابتو ز خجلت سر فکنده چون خطا پیش صوابعدل سلطان بهار آمد برای فتح بابشرح آن خطها بجو از عندهام الکتاب |