1 2 3 4 5 6 7 8 9
| نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاستدرج عطا شد پدید غره دریا رسیدصورت و تصویر کیست این شه و این میر کیستچاره روپوشها هست چنین جوشهادر سر خود پیچ لیک هست شما را دو سرای بس سرهای پاک ریخته در پای خاکآن سر اصلی نهان وان سر فرعی عیانمشک ببند ای سقا مینبرد خنب مااز سوی تبریز تافت شمس حق و گفتمش | | نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاستصبح سعادت دمید صبح چه نور خداستاین خرد پیر کیست این همه روپوشهاستچشمه این نوشها در سر و چشم شماستاین سر خاک از زمین وان سر پاک از سماستتا تو بدانی که سر زان سر دیگر به پاستدانک پس این جهان عالم بیمنتهاستکوزه ادراکها تنگ از این تنگناستنور تو هم متصل با همه و هم جداست |