1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
| این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است ایناین باغ روحانی است این یا بزم یزدانی است اینآن جان جان افزاست این یا جنت الماواست اینتنگ شکر را ماند این سودای سر را ماند اینامروز مستیم ای پدر توبه شکستیم ای پدرای مطرب داووددم آتش بزن در رخت غممست و پریشان توام موقوف فرمان توامرستیم از خوف و رجا عشق از کجا شرم از کجاگلهای سرخ و زرد بین آشوب و بردابرد بینهر جسم را جان می کند جان را خدادان می کندای عشق قلماشیت گو از عیش و خوش باشیت گوخورشید رخشان می رسد مست و خرامان می رسدهر جا یکی گویی بود در حکم چوگان می دودگویی شوی بیدست و پا چوگان او پایت شودآن آب بازآمد به جو بر سنگ زن اکنون سبو | | خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوان است اینسرمه سپاهانی است این یا نور سبحانی است اینساقی خوب ماست این یا باده جانی است اینآن سیمبر را ماند این شادی و آسانی است ایناز قحط رستیم ای پدر امسال ارزانی است اینبردار بانگ زیر و بم کاین وقت سرخوانی است ایناسحاق قربان توام این عید قربانی است اینای خاک بر شرم و حیا هنگام پیشانی است ایندر قعر دریا گرد بین موسی عمرانی است اینداور سلیمان می کند یا حکم دیوانی است اینکس می نداند حرف تو گویی که سریانی است اینبا گوی و چوگان می رسد سلطان میدانی است اینچون گوی شو بیدست و پا هنگام وحدانی است ایندر پیش سلطان می دوی کاین سیر ربانی است اینسجده کن و چیزی مگو کاین بزم سلطانی است این |