1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
| این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقینبیهوشی جانهاست این یا گوهر کانهاست اینسرمستی جان جهان معشوقه چشم و دهانخورشید و ماه از وی خجل گوهر نثار سنگ دلخورشید اندر سایهاش افزون شده سرمایهاشبسم الله ای روح البقا بسم الله ای شیرین لقاهین رویها را تاب ده هین کشت دل را آب دهای هوش ما از خود برو وی گوش ما مژده شنوایوب را آمد نظر یعقوب را آمد پسرمن کیسهها می دوختم در حرص زر می سوختمای شهسوار امر قل ای پیش عقلت نفس کلچون بیندش صاحب نظر صدتو شود او را بصردر سایه سدره نظر جبریل خو آمد بشربر خوان حق ره یافت او با خاصگان دریافت اواین نامه اسرار جان تا چند خوانی بر چپان | | از آسمان خوشتر شده در نور او روی زمینیا سرو بستانهاست این یا صورت روح الامینویرانی کسب و دکان یغماجی تقوا و دینکز بیم او پشمین شود هر لحظه کوه آهنینصد ماه اندر خرمنش چون نسر طایر دانه چینبسم الله ای شمس الضحا بسم الله ای عین الیقیننعلین برون کن برگذر بر تارک جانها نشینوی عقل ما سرمست شو وی چشم ما دولت ببینخورشید شد جفت قمر در مجلس آ عشرت گزینترک گدارویی کنم چون گنج دیدم در کمینچون کودکی کز کودکی وز جهل خاید آستیندستک زنان بالای سر گوید که یا نعم المعیندرخورد او نبود دگر مهمانی عجل سمینبنهاده بر کفها طبق بهر نثارش حور عیناین نامه می پرد عیان تا کف اصحاب الیمین |