پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
پرده بردار ای حیات جان و جان افزای منای شنیده وقت و بی​وقت از وجودم ناله​هادر صدای کوه افتد بانگ من چون بشنویای ز هر نقشی تو پاک و ای ز جان​ها پاکترچون ز بی​ذوقی دل من طالب کاری بودبی تو باشد جیش و عیش و باغ و راغ و نقل و عقلتا ز خود افزون گریزم در خودم محبوسترناگهان در ناامیدی یا شبی یا بامدادآن زمان از شکر و حلوا چنان گردم که منامشب از شب​های تنهایی است رحمی کن بیاهمچو نای انبان در این شب من از آن خالی شدمزین سپس انبان بادم نیستم انبان ناندرد و رنجوری ما را داروی غیر تو نیستغمگسار و همنشین و مونس شب​های منای فکنده آتشی در جمله اجزای منجفت گردد بانگ که با نعره و هیهای منصورتت نی لیک مقناطیس صورت​های منبسته باشم گر چه باشد دلگشا صحرای منهر یکی رنج دماغ و کنده​ای بر پای منتا گشایم بند از پا بسته بینم پای منگوییم اینک برآ بر طارم بالای منگم کنم کاین خود منم یا شکر و حلوای منتا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای منتا خوش و صافی برآید ناله​ها و وای منزانک از این ناله است روشن این دل بینای منای تو جالینوس جان و بوعلی سینای من

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search