ای خدا این وصل را هجران مکن
1
2
3
4
5
6
7
8
9
ای خدا این وصل را هجران مکنباغ جان را تازه و سرسبز دارچون خزان بر شاخ و برگ دل مزنبر درختی کآشیان مرغ توستجمع و شمع خویش را برهم مزنگر چه دزدان خصم روز روشنندکعبه اقبال این حلقه است و بساین طناب خیمه را برهم مزننیست در عالم ز هجران تلخترسرخوشان عشق را نالان مکنقصد این مستان و این بستان مکنخلق را مسکین و سرگردان مکنشاخ مشکن مرغ را پران مکندشمنان را کور کن شادان مکنآنچ می​خواهد دل ایشان مکنکعبه اومید را ویران مکنخیمه توست آخر ای سلطان مکنهرچ خواهی کن ولیکن آن مکن

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search