1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
| باغ است و بهار و سرو عالیبگشای نقاب و در فروبندامروز حریف خاص عشقیمای مطرب خوش نوای خوش نیای ساقی شادکام خوش حالتا خوش بخوریم و خوش بخسبیمخوردی نه ز راه حلق و اشکمای دل خواهم که آن قدح راچون نیست شوی تمام در میپاینده شوی از آن سقاهمدزدی بگذار و خوش همیروگویی بنما که ایمنی کوای روز بدین خوشی چه روزیای جمله روزها غلامتای روز جمال تو کی بیندهم خود بینی جمال خود راای روز نه روز آفتابیخورشید کند سجود هر شامای روز میان روز پنهانای روزی روزها و شبهاخامش کنم از کمال گفتنپیدا نشوی به قال زیرااز قال شود خیال پیداو آن وهم و خیال تشنه توستاین هر دو در آب جان دهن خشکباقی غزل ورای پرده | | ما مینرویم از این حوالیماییم و تویی و خانه خالیبرداشته جام لاابالیباید که عظیم خوش بنالیپیش آر شراب را تو حالیدر سایه لطف لایزالیخوابی نه نتیجه لیالیبر دیده و چشم خود بمالیآن ساعت هست بر کمالیبی مرگ و فنا و انتقالیایمن ز شکنجههای والیرو رو که هنوز در سوالیای روز به از هزار سالیایشان هجرند و تو وصالیای روز عظیم باجمالیو آن چشم که گوش او بمالیتو روز ز نور ذوالجلالیمیخواهد از مهت هلالیای روز مقیم لایزالیای لطف جنوبی و شمالیزیرا تو ورای هر کمالیتو پیداتر ز قیل و قالیتو فوق توهم و خیالیای داده تو آب را زلالیدر عالم پر ز خویش خالیمحجوب ز تو که در ملالی |